تبليغات X
عشق من کنگان
يكشنبه 3 آبان 1388 - 02:29

به نام او

خدا جون شکرت بابت همه چیز

خدایا کمکم کن فراموش نکنم کی بودم کی شدم و کی

هستم الهی کمکم کن و تنهایم نذار

تورا میپرستیم واز تو

یاری میطلبیم


پنجشنبه 30 مهر 1388 - 04:51

باسلام

دیشب داشتم از شهر می اومدم خونه  ُ یکی از دوستام رو دیدم که ایستاده سر

خیابون بعد سلام و احوال پرسی متوجه شدم کارشناسی ارشدش (حقوق

عمومی از دانشگاه بندر عباس) رو تموم کرده و داره میره گاو بندی برا تدریس

ومنتظره سرویسه پنج شنبه و جمعه تو دانشگاه پیام نور گاو بندی تدریس میکنه

برام خیلی تعجب اور بود کنگان ۳تادانشگاه داره(دانشگاه علمی کاربردی شهرستان کنگان ـ دانشگاه ازادشهرستان کنگان و دانشگاه پیام نور شهرستان کنگان)چطور اینجا کلاس نگرفته ُ بعد متوجه شدم که دانشگاه پیام نور استاد رو از شهرهای دیگه گرفته جا و خوراک هم به استاد ها با ایاب و ذهاب میده ولی این دوستم که هم معدلش بالا تر از اونهاست و تازه مهمتر از همه بومیه و از همه بهتر خونشون نزدیک دانشگاهه بهش کلاس ندادن ُ وقتی یک نفر مطلع به سراغ ریاست دانشگاه پیام نور کنگان میره (اقای عابدی که قبلا مدیر مدرسه بوده و در اموزش و پرورش هم خدمت کرده) ریاست دانشگاه وقتی متوجه میشه ُ میگه خوب بگید بیاد ُ  و استاد ما هم که از پارتی بازی بدش میاد با این جواب که چرا همون اول قبول نکردید و با اومدن این اقا راضی شدید میره گاوبندی و اونجا انچنان تحویلش میگیرن (درشهری غریب قابل توجه مسئولین) که پنج شنبه و جمعه صبح و بعد از ظهر کامل

 ساعتهاش رو پر میکنن بسیار ناراحت شدم و اصلا فکرش نمیکردم تو شهر من این

 اتفاق بیفته هر مسئولی اینو میخونه یادش باشه خورشید پشت ابر نمیمونه

منتظر اتفاقات بعدی هم باشید که همیشه اینجا نوشته خواهد شد


دوشنبه 20 مهر 1388 - 05:17

ستاد فرماندهی انتظامی سیرجان

جایی که انسانها یی از ناجا وجود دارد که عقده ای نیستند

همین جا بود که من در 4/7/88 تسویه حسابم را انجام دادم

و گواهی پایان خدمت گرفتم

الحمد لله

کلانتری 11 شلوغ ترین کلانتری در ایران تو این کلانتری 5روز بیشتر نبودم

ولی با تمام جرایم اشنا شدم 3شب هم گشتی رفتم و اتفاقات عجیب

غریب که بعدا حتما روسایت میزارم سربازهای اینجا تا حالا تو روز 6ساعت

 نخوابیدن انشاالله که جرایم روز به روز تو این منطقه کمتر بشه

انشالله


چهارشنبه 15 مهر 1388 - 08:04

بدون شرح

باید تجربه کنی تا بدونی امام زمان کیه

این دعا منو به همه چیز رسونده

خداوندا چطور تو را سپاس بگویم


سه شنبه 7 مهر 1388 - 02:48

سلام

دوستان خوبم خدمتم رو تمام کردم

با 8ماه و 18روز کسری بسیج فعال خودم و 5ماه و 10 روز کسری جبهه بابام

چون 9ماه جبهه داشت و 3ماه و 4 روز خدمت که 25روزش هم مرخصی بودم

خدمت مقدس سربازی رو تمام کردم(پایه خدمتی تیر ۸۸)

میگن خدا حقت رو بهت میده اگه کوچکترین کاری رو براش انجام داده باشی

11سال با عضویت فعال تو بسیج و گردان عاشورا وبرگزاری همایش ها و مسابقات

برای بسیج دانش اموزی و دانشجویی امروز مزدم رو گرفتم

خیلی خوشحالم و دوست دارم شما هم تو خوشحالیم سهیم باشید

این چند روز خیلی گرفتارم تو اولین فرصت میام و همه چیز رو توضیح میدم

و به همتون سر میزنم شرمنده که کمی دیر سر میزنم

نمیدونم چطور از خدا تشکر کنم

و از همه شما دوستان خوبم هم که برام دعا کردید

ممنون انشاالله جبران کنم


چهارشنبه 1 مهر 1388 - 02:10

به نام خدا

31/6/88 امروزساعت 4 بعد از ظهر 

دیشب اصلا نتونستم بخابم هر دقیقه بیدار میشدم و چند دقیقه مینشستم و

باز دراز میکشیدم ساعت 7داشت میشد دل تو دلم نبود اولی که رسیدم سپاه

رسولی رو دیدم از قضا هوشیار و ایزدپناه هم اون دور و بر بودن منو که دید دارم میام

 طرفش صدای اون دوتا هم زد ما رو برد تو اتاقشگفت چرا برای من امضاء کردن و این

 مال زمان ما بوده و فرمانده پایگاه در دوران اقای ایزد پناهه ایزد پناه هم که اصلا

 خوشش نمی اومد کار من درست بشه گفت.... هوشیار هم که بنده خدا

 مي خواست کاری برام کرده باشه هیچی نگفت خیلی از دسترسولی ناراحت بودم

رسولی کسی بود که راه رو بهم نشون داد برا پرونده ام و چقدر بابام

در حقش خوبی کرده و لی نمیشد نیتش رو فهمید اخر گفت تعهد میدی برا گروه

گردان نیای دنبال پرونده ات من هم گفتم اره من الان نیاز دارم خلاصه

امضاء کرد ولی تازه مشکل شروع شده بود ایزد پناه میدونست 9ماه تکمیل شامل

 من میشه روزهای اول گفته بود

6ماه شاملت میشه خانی دیگه بدتر گفته بود 4ماه شاملت میشه برا همین تاریخ

عضویت فعالم رو از 1/7/87 به 1/7/82 تغییر داده بود چرا؟ خدا میداند؟ پیش خودش

چی فکر میکرد نمیدونم ولی از دستش خیلی ناراحت بودم هنوز هم همینطور

خلاصه پرونده رو هوشیار برد نیروی انسانی تا اینکه تاجیک بیاد (تاجیک خیلی

بد حرف زد با همه همینطور بود اصلا یادم نمیره) من هم میدونستم امروز

تمرین رژه است گفتم بهتره برم تا بعد برگردم اومدم خونه نمیدونستم چه کار

کنم ساعت 8بود امروز 1ساعت اومده بود عقب خیلی خوب شده بود ولی نمیگذش

 تا 9شد نمیدونم چطور و با چه سرعتی رفتم سپاه تا اینکه تاجیک اونجا بود

ولی دست رو پرونده ام نزده بود تا منو دیدباز طولش داد و هرچه بهش میگفتم

بده تا برم با تاکسی تلفنی الکی این دست و اون دست میکرد که اخر وقت بشه و

من نرسم بوشهر ساعت 10 منو راه انداخت کاملا پیدا بود که خیلی زورش اومده

و انگار از جیب خودش داره بهم میده درهرصوت گرفتم و رفتم اومدم خونه گفتم الان

ساعت10 نمیرسم بهتره فردا برم یه لحظه نشستم حساب کردم وسریع بلند شدم

و لباسام رو پوشیدم تا رسیدم سر ایستگاه ماشین میخواست حرکت کنه من هم

ازخدا خواسته سریع رفتم و حرکت کرد تا ساعت 12:30 رسیدم سر فلکه امام

با عجله  رفتم تو منطقه سپاه امام صادق و مستقیم کارگزینی 

خلاصه همه کارم رو تو همون موقع انجام دادن سرهنگ زبیری

 هم امضا باید میکرد منو دیدو روبوسی کردو خوش وبش کردیم و رفتم

خدا رو شکر 8 ماه و 18 روز کسر خدمت بسیجی برای من محسوب شد

 و 5 ماه و 10 روکسر خدمت فرزندان ایثارگر گرفتم که جبهه بابام بود با این احوال

امروز 1/7/88 دارم میرم برا تسویه حساب 2ساعت دیگه باید حرکت کنم(سیرجان)

تمام اون اتفاق دیروز برام افتاد و 2/7/88  سربازیم تمومه و باید تسویه بگیرم 

الان هم دارم میرم برا تسویه هرگز فراموش نمیکنم نامردیهایی که در حقم شد            

خدا رو هزار بار شکر اخر من پیروز شدم

ممنونم خدا


يكشنبه 29 شهريور 1388 - 03:35

عيد فطر

نغمه ريزيد غياب مه نو آخر شد
باده خرم عيد است که در ساغر شد

روز عيد است, سوي ميکده آييد به شکر
که ببخشند هر آنکس که در اين دفتر شد

ساقي از ميمنت عيد دهد باده صاف
جرعه گيريد چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عيدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله اي ديگر شد

صد کنم شکر بر اين عيد که از عرش رسيد
صد کشم رشک که ايام صيام آخر شد



فرصتي بود که اين تيرۀ ِ دل صاف شود
نعمتي بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشي بود که در سردي سوزان وجود
دم گرمي شد و در مجمر دل اخگر شد

واي بر ما که از اين جام نگيريم لبي
حيف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حاليا عيد شد و رونق مي افزون گشت
مستي افزون کند اين باده چو پر شکر شد


چهارشنبه 18 شهريور 1388 - 03:23

اینجا کنگان است

کنگان پایتخت انرژی اقتصادی ایران

با موجی آرام و آهنگی زیبا و غروبی برای آرامشی دیگر

عکس: عبدالصمد بحرینی

برای دیدن یه عکس دیگه لینک ثابت رو کلیک کنید


چهارشنبه 18 شهريور 1388 - 04:16

الهی:

آرامشی عطا فرما تا بپذیردم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم 

و دانشی که تفاوت این دو را بدانم ....

آمین

در شبهای احیاء ما رو از دعای خیرتون بی نسیب نکنید.


دوشنبه 16 شهريور 1388 - 05:17

به نام خدا

دیروز از صبح رفتم دنبال کارهای کسر خدمتیم(کسری بسیجی فعال) ایزد پناه

 فرم ثبت سوابق بهم داد تا پرکنم من هم 10ساعت تا انو پر کردم.

6ماه کسر خدمت شاملم میشه از 2/8/78 که 14 ساله بودم به عضویت

 فعال در اومدم تا حالا ولی فرمهای ثبت سوابق رو اقای خانی باید امضا میکرد

 ولی امضا نکرد و گفت که اون قبلی ها رو بیار فرمهای قبلی همه خط خوردگی

داشت وخیلی کم بود ولی اون قبول نکرد و کینه چندین سالش رو  نشون داد

 ولی توجیح کرد که من هیچی تو ذهنم نیست و تو هیچ کاری در حق من

انجام ندادی و من اصلا کینه ای ندارم و برا وجدانم کار میکنم

من هم  هیچی نگفتم و فقط به خدا واگذار کردم که اگه 6ماه کسری من نیومد

تا اخر عمرم اونها رو نمیبخشم انشاالله که همه چیز درست بشه

ایزد پناه هم که انگار اخلاقش بهتر شده بود و بنده خدا کارهام رو داشت

 پیش میبرد چند روز دیگه که پروندم فرستاده شد بوشهر میرم پیش

سرهنگ زبیری و با اون در میان میزارم بیبینم خدا چه برامون درنظر گرفته

انشاالله که 6ماه تصویب بشه

به امید خدا منتظر میمونم

رضاییم به رضای خدا